عَدَم

پوشیده نیست راز هواداری عدم، پیداست از نفس که چه دارد ضمیر من

عَدَم

پوشیده نیست راز هواداری عدم، پیداست از نفس که چه دارد ضمیر من

عَدَم

از دوردست، نجوایی می شنوم، مرا به سوی نیستی می خواند. آیا آن ندا تو هستی؟ نه، فکر نمی کنم؛ چنین جفایی از تو محال است، اما می پذیرم این دعوت را، چرا که «پوشیده نیست راز هواداری عدم»...

بایگانی

!Scorpion WINS

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۲۲ ق.ظ


توی این اوضاع خراب که هر دم از این باغ صاحب نمرده (بخونین صاب مرده) خبری می‌رسد! واسه آروم کردن اعصابم، چند دست مبارزه بازی Mortal Kombat X می‌زنم و خون چند نفر رو می‌ریزم و روشون Fatality های شخصیت بالا رو اجرا می‌کنم (معمولاً یا نصف کردن صورت با شمشیر و بیرون افتادن مغزه و یا کندن سر حریف از بدن و دوختنش با یه کاتانا به یه دیوار جهنمیه) و یا این‌که اصلاً تکنیکی رو اجرا نمی‌کنم و نتیجه‌ش می‌شه صحنه غرورآمیز تصویر بالا (تصویر رو خودم اسکرین شات گرفتم). :)

ولی انصافاً این روش جواب می‌ده برای آروم کردن اعصاب‌تون و خالی کردن دقِ دلی‌هاتون روی حریف بیچاره، حتماً امتحانش کنین. :)

(صد در صد الآن با خودتون می‌گین: «فهمیدیم که گیمری، باشه بابا، خب که چی؟» هنوز خودمم نمی‌دونم فازم چیه (البته غیر از فاز «هواداری عدم»). :/ من رو درک کنین یه ذره. مرسی، اَه :/)

  • Alireza z.i

بودند افتخار این سرزمین و...

جمعه, ۲۰ دی ۱۳۹۸، ۰۶:۲۱ ب.ظ

می‌دونم یه‌کم دیره ولی به هرحال، تسلیت ایرانم...

پ.ن: عکس بالا در واقع برای حادثه هوایی 29اُم بهمن‌ماه سال 96 هست؛ که در اون تاریخ یک هواپیمای مسافربری با کوه دنا برخورد کرد. حال طراحی (هرچند واقعاً نمی‌شه بهش گفت طراحی!) نداشتم و همین تصویر رو دوباره آپلود کردم. روح قربانیان این حادثه و اون حادثه! شاد باد.
  • Alireza z.i

به دشمن گفته امام ما، بترسد از انتقام ما...

چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۰۲ ب.ظ
نمی‌دونم اصلاً با چه رویی می‌گین «همون بهتر که کشتنش.»! خجالت نمی‌کشی تو؟ احمق بی‌خاصیت؟ آره، می‌خوام غر بزنم. به تو هم هیچ ربطی نداره. فقط یه سردار رو از دست ندادیم، فقط یک سپهبد رو از دست ندادیم؛ یک آرمان رو از دادیم. ولی چیزی که تو و اون اِمریکاجونت نمی‌دونین اینه که آرمان سردار، مثل ققنوسه، هربار دوباره قیام می‌کنه و می‌خروشه.
و جناب آقای دونالد زِرامپ! این رو بدون که حمله موشکی امروز انجام انتقام سپهبد عزیزمون نبود، بلکه تازه شروعش بود. خلاصه این‌که مواظب زِر زدن‌هات باش! 
و شما ورزش‌کارهایی که دسته دسته می‌رین تابعیت کشور دیگه‌ای رو می‌گیرین و واسه اونا افتخار کسب می‌کنین؛ از خون پاک سردار خجالت بکشین. خواهشاً، لطفاً، التماساً. میدون رو خالی نکنین. درسته، دلتون پره از این‌همه بی‌عدالتی توی کشور و حوزه‌ی ورزش، اما حداقل نرین برای کشور دیگه‌ای مبارزه کنین. نرین...
  • Alireza z.i

  • Alireza z.i

سرمای نگاهش

دوشنبه, ۹ دی ۱۳۹۸، ۰۷:۴۹ ق.ظ


نگاهش می‌کنم؛ چشمان آبی و سردش را می‌بینم که مسحورم کرده. به سختی ازش رو بر می‌گردانم و می‌گویم: «می‌دونی چیه که این‌قدر خاصت کرده؟»

جوابی نمی‌دهد، جز یک کلمه: «نمی‌دونم!»

انتظاری هم ندارم که بداند؛ خب، از زیبایی بی‌رحم و یخ‌زده انتظاری نیست که گرمای آتش فریفته شدن را درک کند.

دستان بلورین هم‌چون یخ‌‌اش را در دستانم می‌گیرم. به او می‌گویم: «زمستان‌جان من، دوستت دارم؛ با این‌که گرمای آتش روحم رو درک نمی‌کنی!»


پ.ن: این یه متن در وصف عشق من به زمستونه، نه عاشقانه. یه وقتی سوءتفاهم نشه! (چی هم گفتم. :/)

  • Alireza z.i